سلام خوبان
اول اینکه رامتین جان خسته نباشی من با موضوعی که تو بیان کردی موافقم اما نه به این صورت که دیگر نگذاریم که دیگران مطلب دلخواهشون را بنویسند به نظر من این وبلاگ مثل یک رودخانه می مونه که خودش راه خودشو پیدا می کنه تو که بهتر از هر کدوم ما مسیر رودخانه را میشناسی آخه میگن می سی سی پی و آبشار زیبای نیاگارا تو ایلات متحده آمریکا هست توو مسیر رودخونه گاهی یکجا پر از سنگ میشه گاهی روی رودخونه را درختها می پوشونن گاهی رودخونه باریک میشه گاهی پهن اما تمام مسیر رودخونه نامش فرق می کنه
حالا ما هم اینجا یه رودخونه داریم تو موطن کاپوچینو که باید خودش راهشو پیدا کنه تو مسیر این راه هم به شعرهای زیبا و کوتاه فاطمه نیاز داریم هم به نوشته های سعید هم به خاطرات ساناز هم به مطالب سنگین هادی هم به نقدهای امیر هم به سفرنامه رامتین هم به ... باز هم میگم که من از انتقاد تو خیلی خوشم امد و جای ایگونه مطالب را خالی دیدم اما ظرفیت کاپوچینو که پر نشده که بخواهیم از مطلبی کاسته و به مطلب دیگری بیافزاییم پس اینجا با صدای رسا اعلام میکنم که
وسعت مطالب کاپوچینو به اندازه تعداد نفرات کره خاکی میباشد
دوم اینکه هادی جان از اتفاقی که برای خواهرزادتان افتاد ناراحتیم امیدواریم که خدا خودش قدرت تحمل این اتفاق را به پدر و مادر محمد و مخصوصا خود محمد بدهد
سوم اینکه خواهر زاده هادی که شش سال بیشتر ندارد دو هفته پیش تو کوچشون یکی از بچه های همسایه یک سیخ تو چشمش کرد و به این خاطر دیروز دکتها مجبور شدند که چشم راست محمد را تخلیه کنند و جالب اینکه پدر و مادر کودک همسایه تا امروز نه یک ملاقات امدن نه یک تلفن زدن واقعا آدم نمی داند که به پدر و مادر محمد چه بگوید تا اندکی از درد جانکاهشان کاسته شود
چهارم اینکه این روز ها تو تهران پر ماموران ویژه پلیس هستند که با موتور سواران متخلف شدیدا برخورد میشه اگه واقعا نیتشون این باشه عالیه و لی حیف که نیست
پنجم اینکه بابا من هم به سارا کمک می کنم شبها کو.. سپهر را میشورم باهاش بازی می کنم امما خوب چیکار کنم که زمانیکه در خونه هستم محدوده
به درود
علی پرشین 28/2/83
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر