کل نماهای صفحه

پنجشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۳

1-Living in the past has one thing in its favor - it's cheaper
2-If you really want to do something, you'll find a way; if you don't, you'll find an excuse
3-Great minds discuss ideas, average minds discuss events and small minds discuss people
4-Most of the good things in this world are done by tired people
5-If you can sleep like a baby, you don't have one
6-To stay out of trouble, breath through you nose, it keeps your mouth shut
7-Always listen to the experts. They'll tell you what can't be done and why. Then do it
8-People can be divided into three groups
those who make things happen
those who watch things happen
those who wonder what happened

Saeed

یاد باد آن روزگاران یاد باد

نمی دونم چرا با رسیدن نیمه شعبان یاد علی می افتم و آن آشهای معروف هنوزم نوار ابا صالح ابا صالح بابای علی با اون ریتم اعصاب خورد کنش تو گوشم زنگ می زنه هنوزم یادم میاد خانومی که دم در به زهرا گفته بود این خونه شیش هفت سالی است نذر می کنن تا دخترشون کنکور قبول بشه همینطور به خاطر دارم در روز آش پزون بازی ایران و امارات را تو خونه علی اینا دیدیم و سه تا گل زدیم-بابا حافظه- و تعداد بیشماری آدمهای دوست داشتنی ازاون خونه و اون مراسم در یاد من باقی موندند جدا نمی دونم چرا خانواده سجادی دیگر در وبلاگ ما نیستند اما متن بالا را نوشتم از سر دلتنگی برای دوستانی که در ایران جا گذاشته ام تا یاد آوری کنم چقدر نسبت به تک تک این عزیزان ارادت دارم آقای علی پرشین عزیز نذرتون قبول ما را هم دعا کنید رامتین

قالیچه های پرنده

مدت ها پیش از آنکه دسته جارو در اروپا با ساحره ها مترادف شوند در شرق سارقان و افراد مجنون از قالیچه های پرنده استفاده می کردند. اکنون شواهد واقعی از آنچه افسانه محسوب می شود توسط یک محقق فرانسوی بنام هانری باک در ایران بدست آمده.
باک طومارهایی دست نویس در الموت نزدیک دریای خزر کشف کرده است که به خوبی حفظ شده اند. این دست نوشته ها که در اوایل قرن 13 توسط یک عالم یهودی به نام ایزاک بن شریرا تهیه شده است حقایق تازه ای را در مورد ماجرای واقعی قالیچه پرنده ارایه می دهد.
بنا بر نوشته شریرا حکمرانان مسلمان قالیچه های پرنده را اسباب شیطانی می دانستند و به این دلیل ساخت آن سرکوب می شد و سازندگان آن آزار می دیدند. در نوشته های شریرا متونی وجود دارد که کارکرد قالیچه پرنده را تشریح می کند. متا سفانه بیشتر واژگان به کار رفته در این بخش غیر قابل رمز گشایی است و در نتیجه اطلاعات زیادی در رابطه شیوه دانش آن در دست نیست. آنچه معلوم شده قالیچه پرنده همانند یک فرش عادی روی دار بافته می شد. فرق اصلی در فرآیند رنگرزی آن بود. در اینجا هنرمنداد فرش باف ماده خاصی کشف کرده بودند که از چشمه هایی در کوهستان به دست می آمد که دست بشر به آن نرسیده بود وقتی این ماده در دیگهای بزرگ به جوش می آمد در دمایی که بیشتر از حلقه هفتم جهنم بود خواص ضد مغناطیسی پیدا می کرد. زمین خود یک مغناطیس است و میلیاردها خط مغناطیسی از شمال و جنوب آن رد می شود. عالمان این ماده را تهیه می کردند و پیش از شروع بافت پشم را به آن آغشته و با آن رنگ می کردند در نتیجه وقتی فرش آماده می شد از زمین بلند می شد و بسته به غلظت ماده به کار رفته چند متر تا چند ده متر از زمین فاصله می گرفت. قالیچه های پرنده به دو دلیل در سرزمین های اسلامی منع شده بود.
یکی به این دلیل که آن را اهانت به نظام اشیا می دانستند و دومین دلیل بعد اقتصادی آن بود. چرا که برای نظام حکومتی لازم بود تا اسب و شتر را به عنوان وسیله اصلی حمل و نقل حفظ کند و پرورش دهندگان دام حاضر به از دست دادن موقعیت شغلی خویش توسط گروه کوچکی از هنرمندان تهیدست که می خواستند قالیچه پرنده را جا بیندازند نبودند.
متن فوق چکیده ای از مطلب چاپ شده در یکی از هفته نامه های ایرانی چاپ تورنتو بود که به نظرم جالب اومد. من یکی تا قبل از خوندن این مطلب فکر می کردم پرواز اونم با قالیچه مختص فیلمها و کارتونهایی مانند سند باد است.!!!!

ساناز

چهارشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۳

يک مصاحبه تکان(ندهنده) در باره اهورا -هادی خرسندی هادیسرا

س - اطلاع داريد که به تشويق يا تحريک آقاي «اهورا پيروز خالقي يزدي»، عصر يکشنبه گذشته عده اي از مردم تهران و اروميه و فريدونکنار ...به خيابان آمدند. بدون پرداختن به جزئيات اين قضايا، شما که شخصيت صاحب نظري هستيد، اين قضيه را چگونه ميبينيد؟ج- اجازه بفرمائيد خلاصه کنم که دولت آمريکا، يا بخشي از آن يا چند تا سناتور آمريکائي، تصميم گرفته اند در پاسخ فعاليت هاي اتمي يا مسائل ديگر، بطور غيررسمي، يک انگشتي به کون جمهوري اسلامي بکنند که حواسش را جمع کند. (با پوزش از صراحت لهجه).س- با سپاس فراوان از اين توضيح جامع و در عين حال کوتاه، لطفن بفرمائيد اين آقاي اهورا در اين ميان چه نقشي دارد؟ج- انگشت

رامتین

سه‌شنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۳

از وب بلاگ نوشته های دو تا دیوانه

راه هاي ترويج ساديسم
۱- به کسی که دندان مصنوعی داردبلال تعارف کنيد۲-وقتی از آسانسور پياده می شين دکمه تمام طبقات را بزنيد و محل را ترک کنيد۳- وقتی با بچه ها بازی فکری می کنين سعی کنين از اونا ببرين۴-ايده های ديگران را به اسم خودتون تمام کنين۵-بوتيک چی را وادار کنين ششصد مدل لباس رو نشونتون بده بعد بگيد هيچکدوم رو نمی خوايد و سريع خارج بشيد۶-اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنيد۷-وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگين خيلی گرون خريده و سرش کلاه رفته۸-وقتی دوستتون رو بعد از يه مدت طولانی ديديد بهش بگين چقدر پير شده۹-وقتی در يک جمع کسی يک جوکی گفت حتما بهش بگيد خيلی قديمی بود۱۰-بادکنک بچه ها رو بترکانبد۱۱-مرتب اشتباهات لغوی و گرامری ديگران هنگام صحبت را گوشزد کنيد و بخنديد۱۲-وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه کرد بهش بگيد موی بلند بيشتر بهش ميومد۱۳-هر جايی که می تونين آدامس جويده ی خود را جا بذاريد۱۴-عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنيد۱۵-توی ظرف آجيل فقط پسته ها و فندقهای دهن بسته بذاريد۱۶-توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تان بخواهيد هر چه شعر بلده بخونه۱۷-توی جای کارت دستگاه های عابر بانک چوب کبريت فرو کنيد۱۸-توی روزهای بارونی با ماشينتون به سرعت از وسط آبهای جمع شده بگذريد۱۹-ورقهای جزوه ی ۳۰۰ صفحه ای دوستتون رو که می خواستيد زيراکس کنيد قاطی پاطی بذاريد و بهش برگردونيد۲۰-با يه پيتزا فروشی تماس بگيرين و آدرس ۳ تا خونه اون ورترو بهش بديد رامتین

رهبر شیزوفرنیک و پول بی زبون

اولش باید بگم که ما اینجا ماهواره فارسی نداریم این ماجرا یک بدی داره یک خوبی بدی ماجرا اینه که حتی با مودم کابلی هم جونمون بالا میاد تا دو تا بازی تیم ملی را ببینیم واما حسن قضیه این است که مجرای خبری ما اینترنت است- یک جورایی دموکراسی کامل با دامنه ای از لائیک تا حزب اللهی دونبش- القصه دیروز داشتم تو بی بی سی چرخ می زدم این مطلب از صادق صبا را دیدم از روی کنجکاوی رفتم سایت این بابا دیدم عجب دفتر و دستکی داره دو سه تا هم مصاحبه خبری-که البته بشدت آبکی وساختگی به نظر می آمد- ازش دیدم متوجه شدم طرف به کل قاطی استیا به عبارتی آقا برای خودشون خلی تشریف دارن اما چرا این خل نظر من را به خودش جلب کرد؟ ادامه متن را که بخونین یک جورایی دستتون میآد القصه همینجوری داشتیم وبگردی می کردیم که ناگهان به این مطلب ازابراهیم نبوی برخوردم و اونجا بود که به این نتیجه رسیدم باید این ماجرا جدی گرفت ظاهر قضیه این است یک سری آدم ببو یک روانی-که حتی بلد نیست فارسی صحبت کند- را پیدا کردند یک تی وی بیست و چهار ساعته راه اندازی کردن و سعی می کنن با اراجیف یک دولت مرکزی را که تقریبا هیچ کس نمی تونه از جا برداره جابجا کنن البته تا اینجای داستان توجیه پذیر است چون اینجا تو آمریکا تو آزادی در صورت داشتن پول هر چرندی را روی آنتن بفرستی و دست بر قضا ببو هم زیاد پیدا میشه اما نکته مبهم ماجرا اینجاست که چرا خبر گزاریهایی مثل بی بی سی یا رویتر این ماجرا را جدی می گیرندویا نیویورک تایمز می گوید که هزاران ایرانی به طرفداری اهورا در سراسر ایران به خیابانها ریختند می دونید خیلی خوشایند نیست اما یک جورهایی ملت ما را احمق فرض می کنند باور ندارید این تحلیل را از بی بی سی بخوانید
بعضی از صاحب نظران ظهور پديده ای به نام دکتر اهورا را به نياز شديد بخش هایی از مردم ايران به رهايی از دست جمهوری اسلامی نسبت می دهند.
آنها می گويند طرفدار پيدا کردن نسبی کسانی مانند دکتر اهورا مبتنی بر باورهای مذهبی ريشه دار در جامعه ايران در اعتقاد به منجی موعود است.

هر کسی که پشت این داستانها است موفق شده که مردم و اپوزیسیون ایرانی را نزد غربیها به شدت احمق نشان دهد داستان تلخی که تلخی آن بسیار تلخ تر از طنز ابراهیم نبوی است و دست آخر اینکه من اسا سا دلم ذره ای برای هیچ یک از طرفین این معادله نمی سوزد حتی از این که سیاست مداران غربی احمق بدوننم ککم هم نمی گزه اما وقتی به پول بی زبونی که پای این ماجرا حروم می شود فکر می کنم جیگرم کباب میشه شما چطور؟ رامتین

جمعه، مهر ۰۳، ۱۳۸۳

خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

ای آمده از عالم روحانی تفت
حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
می نوش ندانی ز کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی بکجا خواهی رفت
* * *
ای چرخ فلک خرابی از کینه تست
بیدادگری شیوه دیرینه تست
ای خاک اگر سینه تو بشکافند
بس گوهر قیمتی که در سینه تست
* * *
ایدل چو زمانه می‌کند غمناکت
ناگه برود ز تن روان پاکت
بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند
زان پیش که سبزه بردمد از خاکت
* * *
این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت
کس نیست که این گوهر تحقیق نسفت
هر کس سخنی از سر سودا گفتند
ز آنروی که هست کس نمیداند گفت
* * *
این کوزه چو من عاشق زاری بوده است
در بند سر زلف نگاری بوده‌ست
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ست
* * *
این کوزه که آبخواره مزدوری است
از دیده شاهست و دل دستوری است
هر کاسه می که بر کف مخموری است
از عارض مستی و لب مستوری است
* * *
این کهنه رباط را که عالم نام است
و آرامگه ابلق صبح و شام است
بزمی‌ست که وامانده صد جمشید است
قصریست که تکیه‌گاه صد بهرام است
* * *
این یکد و سه روز نوبت عمر گذشت
چون آب بجویبار و چون باد بدشت
هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت
روزیکه نیامده‌ست و روزیکه گذشت
* * *
بر چهره گل نسیم نوروز خوش است
در صحن چمن روی دلفروز خوش است
از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست
خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
* * *
پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است
گردنده فلک نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین
آن مردمک چشم‌نگاری بوده است


من هرچقدر از شعر نو متنفرم به اشعار کلاسیک علاقه دارم-اشعار کوچه باغی تو مایه عباس قادری در کتگوری کلاسیک اینجانب می باشد- و اگر بخواهم در شعر کلاسیک بر اساس سلیقه خودم انتخاب بکنم خیام یکی از اولین گزینه های من است دیدم کمی شعر وبلاگمان کم شده و بعلاوه خواستم اطاعت امر کرده باشم و کمی یواشتر بروم کمی از خیام نقل قول کردم امید که دوستان نیز از دست چین من لذت ببرند قربان همگی رامتین

دوشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۳

برای بچه های امروز

چهل سال پیش از امروز.... مهدی بازرگان در محاکمه اش در دادگاه نظامی گفت: ما آخرین نسلی هستیم که با شما حرف می زنیم، نسل بعد از ما با زبان اسلحه با شما سخن خواهد گفت. محمد حنیف نژاد و دوستانش پس از این واقعه سازمانی را بنیاد نهادند تا با زبان گلوله حرف بزنند. پدران ما گمان می کردند باید با زبان گلوله سخن گفت.

سی سال پیش از امروز.... نسلی که با زبان گلوله سخن می گفت قربانی زبانی شد که انتخاب کرده بود. شاگردان فکری بازرگان یا کشته شده بودند یا زندانی بودند و یا در خانه های تیمی منتظر مرگ بودند. آنان گمان می کردند انسان بدنیا آمده است تا بمیرد.


بیست و پنج سال پیش از امروز.... چهل ساله ها نیز مانند بیست ساله ها فکر می کردند. آنها به خیابان آمدند و فریاد زدند. می خواستند با فریاد خیابانها را تسخیر کنند و عدالت و آزادی و استقلال را به زور حاکم کنند. آنان قربانی کسانی شدند که با ندادن فرصت آزادی به ملت، آدرس خیابان انقلاب را به آنان دادند تا در میدان انقلاب جهل جانشین ظلم شود و سخن گفتن این بار به بهانه انقلاب ناممکن شود. نسل انقلاب نام فرزندانش را حنیف و میثم و یاسر و سپیده و آزاده و طوفان و سحر گذاشت، به این باور که فرزندان راه پدران را خواهند رفت.

بیست سال پیش از امروز.... نسل انقلاب یا کشته شد یا کشت، بی آنکه به بهشت آرمانهایش برود یا بی آنکه از جهنم خشونت و نادانی و عقب ماندگی بگریزد. خیابانها بوی باروت می داد و خون بر کف خیابانها خشکیده بود، نه بر کف خیابان که بر ماسه های جنوب و در خاکریزهای جنگ. حنیف ها و ابوذرها و سپیده ها کودکانی بودند که با چشمان معصوم شان به بادرفتن آرمانهای ساده دلانه پدران را می دیدند.

ده سال پیش از امروز.... پدران انقلابی دریافتند که عصر انقلاب تمام شده است، دریافتند آنکه دیگران را قربانی می کند خود نیز قربانی خواهد شد، دریافتند که آرمان هایشان سالهاست که به باد رفته است. نسل امروز حاصل آرمانهای پدران را زندگی می کرد،اما آزادی را می طلبید. حنیف ها و سپیده ها و آزاده ها در تهران و پاریس و لس آنجلس دیگر نه به ریش پدران مقدس شان معتقد بودند و نه به سبیل پدران مبارزشان.

پنج سال پیش از امروز.... بیست ساله ها هم مثل چهل ساله ها فکر می کردند. آنان دریافتند که باید گفت و شنید و خواند و نوشت. گفتند وشنیدند و خواندند و نوشتند. پدران نیز دریافتند که بزرگترین کاری که می توانند بکنند این است که به اشتباهات شان اعتراف کنند و نام اشتباهات شان را تجربه نگذارند. فرزندان نافرمان به پدرانشان آموختند که زبان اسلحه هرگز زبان خوبی برای سخن گفتن نبوده است. حنیف و سپیده و آزاده دنیای روزنامه و اینترنت را کشف کردند. دنیایی که در آن هر کسی حق حرف زدن داشت.

امروز، روز امروز است.... بچه های امروز اگرچه تجربه های دیروز را تلخ و دشوار به یاد دارند، اما می دانند که فردا نخواهد آمد مگر آنکه راه سخن گفتن باز بماند. بچه های امروز را از جامعه بیرون کردند، نشاط و آفتاب را از آنان گرفتند، آنان را از مناطق آزاد راندند، بچه های امروز بنیان را بنیاد کردند و حیات نو را پی گرفتند، همه را از آنان گرفتند تا اطلاعات این نسل در حد کیهان باقی بماند.
بچه های امروز وقتی دنیای کاغذی را تنگ و دشوار دیدند، به پنجره های باز اینترنت رو آوردند، هر کدام شان یک روزنامه شدند و هر کدام شان یک سردبیر، در خانه هر کدام یک پنجره به تمام دنیا گشوده شد. پنجره ها را باز نگه می داریم.
بچه های امروز در را که ببندی از پنجره می آیند، امروز دیگر تعطیل شدنی نیست، دنیای ما دنیایی کاغذی نیست که بشود آنرا پاره کرد و سوزاند و محو کرد. ما پشت هزار اسم پنهانیم، سحر و جادوی کلمات را با هیچ باطل السحری نمی توان خاموش کرد. ما با هزار اسم حرف می زنیم ، ما از هزاران پنجره سخن می گوییم، ما هزاران روزنامه ایم، کسی نمی تواند با پول و زور جلوی حرکت انگشتان مان را روی صفحه میلیونها کی بورد در میلیونها خانه بگیرد. انگشتهای ما آهنگ کلمه آزادی را برای داشتن حق بودن و حق سخن گفتن و حق دانستن از میلیونها خانه در تمام دنیا می نوازد. ما فرزندان امروزیم.

فردا حنیف مزروعی و بقیه بچه های اینترنتی هم از زندان آزاد می شود، هنوز زندانی این قدر بزرگ ساخته نشده است که بچه های امروز را بتوان در آن زندانی کرد. ما حق گفتن داریم و می گوییم. امروز همه ما فرزندان امروز هستیم.

آخرین نوشته از سید ابراهیم نبوی در پاسخ به فراخوان اینترنتی حمایت از وبلاگ امروز

یکشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۳

صاحب آن همه گفتار امروز سائل فاتحه و یاسین است

بدینوسیله مراتب قدردانی خود را از کلیه عزیزانی که قدم رنجه فرمودند و در مراسم ختم مادربزرگ من شرکت نمودند اعلام می دارم

رامتین

پنجشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۸۳

یه مطلب یه کم متفاوت

به سلامتي گاو، چون نگفت من، گفت ما. به سلامتي کرم خاکي، نه به خاطر کرمش، به خاطر خاکي بودنش. به سلامتي ديوار که هر مرد و نامردي بهش تکيه ميکنه. به سلامتي مورچه که تا حالا هيچکس اشکش رو نديده. به سلامتي خيار، نه به خاطر خ اش، بلکه به خاطر يارش. به سلامتي شلغم، نه به خاطر شلش، به خاطر غمش. به سلامتي کلاغ، نه به خاطر سياهيش، به خاطر يه رنگيش

این مطلب رو در یک وبلاگ جوک دیدم که به نظرم جالب آمد امیدوارم که شما هم خوشتون آمده باشه
سعید

سه‌شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۳

Pool( Money)

Emrooz bad az modati toolani gheibat ke be ellat asbab keshi va jabeh jaiee bood forsati kardam ta chand khati benvisam. dar zemn chon pc manzel ra bad az viroosi shodan tazeh format kardim va ham chenin adam dast resi be Saeed majboor shodam ke matalebam o be fenglisi type konam ke bayad bebakhshid.
Emrooz mikham dar mored pool ghadri sohbat konam va khoshhal khaham shod agar doosatan nazareshoon o dar in mored matrah konand.
Pool een kalameh seh harfi koleh donya ra micharkhooneh betorikeh hameh beh donbaleshan va azash sir nemishan. yeh tikeh kaghaz ke mamoolan akse rahbari, nakhost vaziri, shahie ya malekehi roosh hast keh omreshoono beh man va shoma dadan. pool ghodrat khasi dareh, kheili rahat mitooneh mofid basheh ya bar akseh mozerr basheh. kam o bish hameh mardom pool ra doost darand va kasi nist ke az oon badesh biad. albateh darajeh alagheh dar afrad mokhtalef fargh mikoneh. bazi afrad aanghadar mordeh een ye tikeh kaghaz hastand keh be khateresh hazerand har kari bekonand. pool eenghadar vasashoon mohemeh keh hatta doostihaye chandin salashoon o ya ravabet familishoono kharab mikonand.moshkel faghat inja nist, eein aadamha har chi bishtar pool dar mee avarand hers o tamaeshoon vaseh oon bishtar ast va morattab baraye be dast avardan oon hers mi zanand va jalebeh ke hich vaght keesashoon por nemisheh. har chi ke bishtar pool dar miaran khasis tar mishan. bad bakhti ineh ke akharesh ham inhameh pool ra bayad bezaran va beran, hala vaseh chi inghadar hers mizanand khoda midooneh. kholaseh pool vaseh khodesh koli perestij dareh. too in zamooneh har ki mikhad zan begireh bayad pool dashteh basheh va garna bedoon pool zan keh hichi ye kiloo sabzi ham behesh nemidan. ghablan shart ezdevaj baraye aksar dokhtar khanoomha va khoonevadehashoon dashtan tahsilat daneshgahi bood amma alan doctor va mohandes boodan digeh arzesh chandani nadareh har kasi ke vazesh khoobeh va be ghole maroof poolesh az paroo bala mireh movafagheh. doctor va mohandes ham tanha laghabi shodeh baraye adamhayeh pooldar. betorikeh taraf 2 kelas bishtar savad nadareh vali behesh migan aghaye doctor ya mohandes.. dar nahayat too in roozegar aksar mardom be fekr in hastand keh kari konand ta pool bishtari nasibeshoon besheh va kholaseh be jaye inkeh pool dar khedmatemoon basheh ma hastim ke bandey poolim.!!!!!!
Sanaz

some thing about iranian

I realy dont know whats wrong with my compiuter I cant switch to farsi and I do not have time to fix it now the following article is from Nik ahang kosar ,he was one of my heros when
I was younger and I used to write in news sorry about inconviniance . thanks ramtin

ما ایرانی ها آدم های پیچیده ای هستیم. کدام قوم بشری را سراغ دارید که به اندازه ما به خودش دروغ گفته باشد؟کدام گروه را سراغ دارید که اول زیر بار سپاه اشغالگر یونانی یا عرب و مغول برود، و بعد آنها را به را ه دیگری بکشاند و در خود حل کند؟کدامین نژاد را می شناسید که که تا به این حد با خودش لج داشته باشد؟یا اطلاعات من ضعیف است یا اصلا قوم دیگری به جذابی ایرانی ها بوجود نیامده است.ما عاشق تحولیم ولی کوچک ترین تحول را در نطفه خفه می کنیم.ما دنبال آزادی هستیم، ولی نمی خواهیم آزاد بمانیم.ما خود را برترین می خوانیم، ولی ملاکی برای برتری مان نداریم.به فرزندانمان می گوییم که دروغ نگویند، ولی به آنها راه های مختلف دروغ گفتن را می آموزیم.مبلغ اخلاق نیکوییم، و از خودمان ناقض تر اخلاق، خودمان.ما دردهای تاریخی زیادی داریم، و خواسته ایم خودمان را پشت افتخارات راست و دروغ پنهان کنیم.نمی خواهیم خودمان را بازشناسیم و بپذیریم که معیوبیم و روز به روز بدتر می شویم.آیا با این وضع، امیدی به آینده داریم؟ امید به چه؟

دوشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۳

تشکر

سلامی چو بوی خوش آشنایی
از همه دوستان که یادم بودند و تولدم را از طرق مختلف تبریک گفتند تشکرمیکنم
قربان همگی شهاب


شنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۸۳

خوان مارتین از دید بی بی سی

نوشته وحید در باره خوان مارتین را خواندم و خوشحال از اینکه دوستان فرصتی داشتند تا با یکی از اساتید فلامنکو ساعتی دم خور شوند این را هم باید اضافه کنم که محدودیت در ایران یک حسن بزرگ دارد و آن این است که به دلیل اینکه نوازندگان روز گیتار دنیا امکان هنر نمایی ندارند هنرمند ان کلاسیک همانند خوان مارتین فرصتی می یابند تا با بهره گیری از استقبال گسترده مخاطب ایرانی اجراهای بهتری را به نمایش بگذارند و گوشهای ایرانی را با نغمه های ناب کلاسیک نوازش دهند در ادامه متنی را از بی بی سی نقل می کنم باشد که به دیدگاه کاملتری از این هنرمند بزرگ دستیابیم

حضور نزديک به ۷۵۰۰ تن در سه روز اجرای کنسرت خوان مارتين در کاخ نياوران اتفاق نادری بود که تعجب اين نوازنده صاحب سبک گيتار فلامنکو و حتی دست اندر کاران اجرايی اين برنامه را موجب شد.
در واقع علت اين تعجب که سبب شد تا نوازنده اسپانيايی در ميانه سومين روز کنسرتش اعلام کند :"اين استقبال شگفت انگيزترين استقبال از کنسرتهايم بود" و قطعه ای را هم از سر شوق به تماشاگران ايرانی تقديم کند.
در عرصه موسيقی فلامنکو به دليل ويژگيهای کلاسيک و مخاطبان خاصش، حضور ۵۰ تا ۱۰۰ نفر نيز برای نوازندگان اين نوع موسيقی، نوعی موفقيت محسوب می شود.
اما محبوبيت مارتين در ايران، که يکی از دلايل آن تدريس کتابهای وی از سوی اکثر اساتيد و مدرسان گيتار و نيز کنجکاوی ايرانيان و البته حساسيت سياسی که در نتيجه مخالفت چند نماينده مجلس با اجرای اين کنسرت بروز کرد، اين تجمع شگفت انگيز را رقم زد.
مارتين اجرای خود را با قطعاتی تکنيکی شروع کرد تا توانائيهايش را در نواختن گيتار نشان دهد، ‌قطعاتی که به دليل نداشتن ساختار ملوديک، چندان با ذائقه ملوديک پسند ايرانی جور در نمی آيد، اما تيزهوشی اين نوازنده صاحب سبک سبب شد تا وی آخرين قطعه بخش نخست اجرايش را به نواختن يک رامبا اختصاص دهد که از فضای ملوديک تری برخوردار است.
بخش دوم اجرای خوان مارتين، جذابتر از بخش نخست بود. وی با انتخاب قطعات ملوديک و نيز اجرای تکنيکی و منحصر به فردش توانست تماشاگران را به شوق آورد.
از جمله قطعات جذاب اين بخش قطعه ای بود با تمی شرقی که مارتين آن را به تماشاگران تقديم کرد و در توضيح آن گفت :" اين قطعه درباره تسلط ۸۰۰ ساله مسلمانان بر اسپانيا است".
آخرين قطعه مارتين اجرای يکی از آهنگهای معروف ويگن با شعر "بر حلقه مويت کمتر زن شانه /چون بر چين و شکنش دارد دل من کاشانه" بود که با تشويق تماشاگران همراه بود.
از نکات حاشيه ای کنسرت می توان به حضور همسر مارتين و توضيحی که مجری برنامه از زبان وی داد اشاره کرد.
مجری به نقل از هلن مارتين گفت که :" در شب آخری که قرار بود به ايران بيايند در يکی از وب سايتهای خبری خبر لغو کنسرت خود را می خوانند و در نتيجه مارتين تصميم به انصراف می گيرد، اما به اصرار من و تاکيد بر اين نکته که من دلم برای اين سفر روشن است سفر را انجام داديم که خوشبختانه بسيار عالی و خوب بود."
نکته حاشيه ای ديگر فروش ۲۰ سی دی موسيقی مارتين بود که در همان لحظات اوليه اعلام شد و به رغم قيمت نسبتا بالا ( بيست هزار تومان )به فروش رفت

قربون همگی رامتین

تولدت مبارک

امروز 21 شهریور تولد دوست عزیزمون شهابه که بشخصه امیدوارم
همینطور که تا حالا در زندگیش موفق بوده در ادامه راه نیز موفق باشه

در ضمن شهاب جان حتما وبلاگ رو خوندی دیگه از وضع اسف بار کامپیوتر های من
هم باید خبر داشته باشی در هر صورت ببخشید اینقدر خشک و خالی مراسم تولد رو تو
وبلاگ برگزار کردیم

در هر صورت برای اینکه یه کمی شلوغش کرده باشیم یه شعری هست از شاعر بزرگ فرانسوی
آقای ژاک پره ور که تقدیم می کنم به شهاب عزیز

البته قبل ار اینکه این شعر رو بخونید بد نیست بدونید که این شعر هیچ ربطی به تولد نداره
و اصلا با فضای شاد تولد در تضاده ولی دلیلی که این شعر رو انتخاب کردم اینه که می دونم
شهاب علاقه زیادی به شعر داره و فکر می کنم از این شعر خوشش بیاد فقط همین

ترانه

امروز چه روزی است؟
ما خود تمامی روزهاییم ای دوست
ما خود زنده گی ایم به تمامی ای یار
یکدیگر را دوست می داریم و زندگی می کنیم
زندگی می کنیم و یکدیگر را دوست می داریم و
نه می دانیم زندگی چیست و
نه می دانیم روز چیست و
نه می دانیم عشق چیست

وحید 21/6/83

جمعه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۳

و اما آرایش

آرایش در لغت به معنای آراستگی است وبدیهی است که در هیچ فرهنگی آراسته بودن مذموم نیست حال اینکه این آراستگی تا چه اندازه با سلیقه من و شما تطابق دارد بحث دیگری است این را هم اضافه کنم که من در اینجا دنبال جواب به سوال هادی نیستم بلکه در دنبال ایجاد یک سوال جدید در دل موضوع مطروحه از سوی هادی جان می باشم نمی دونم شما تو خونه تا چه اندازه به سرو وضعتون بها می دید اما من نوعی تقریبا بی خیال این موضوعها بودم مثلا اگر بنا بود شش روز هفته اصلاح کنم جمعه ها را به اصطلاح به خودم استراحت می دادم از دید دیگر می شد استنباط کرد که اونقدر که به مردم کوچه خیابان بها می دم برای مادرم و خواهر و برادرم و حتی خودم ارزش قائل نبودم تا مرا آراسته ببیند تا اینجای کار شاید مساله شخصی به نظر بیاد اما اگر یک کمی که دقیقتر به دوروبرتون نگاه کنین می بینید که آدمهایی مثل من زیادن و شاید خودتون هم در همون دسته آدمها قرار بگیرین حالا اگر که از جنس مونث باشید که قضیه صد مرتبه بدتر می شه خدا وکیلی خانوما بشینن با خودشون حساب کنن نسبت هزینه لباس مهمونی و روپوششون را به هزینه لباس زیر و لباس خونه یا اینکه چقدر وقت صرف آرایش صورتشون در منزل می کنن و چقدر برای بیرون رفتن به خودشون می رسن الان می دونم خیلیها می گویند که فلانی نفسش از جای گرم بلند می شه نمی دونه گرونی بیداد می کنه یا مردم چقدر بدبختی دارن اما یادتون باشه گفتم نسبت دوست دارید بدونید این نسبت تو آمریکا چقدر است سی وپنج به شصت وپنج- هزینه لباس زیر و خانه به نسبت لباس بیرون- یعنی معمولا آدمها همون اندازه که به بیرونشون میرسن تو خونه هم تمیز و مرتبن خوب به نظر شما این ماجرا کجای کارش ایراد داره؟خوب در نظر می گیریم که من زن گرفته باشم و دست بر قضا در جامعه ای زندگی کنم که مردمش به این چیزا اهمیت می دن یا نه تو همون ایران خودمون زن من آدمهای تو مهمونی را می بینه که برق میزنن - تو نیویورک آدمها همیشه برق می زنن یک جورایی آدم فکر می کنه همه دارن میرن مهمونی -ماهواره نگاه می کنه همه را مرتب و خوش اندام می بینه بعدش منو تو خونه ژولی پولی می بینه و صد البته شکم گنده شاید بهم چیزی نگه اما یک جورایی قیافه منو تحمل می کنه در مورد آقاهه داستان ناجورتره چون اگر مذهبی باشه می ره صیغه می کنه و اگر هم در بند این مسائل نباشه می ره دوست دختر می گیره اگر هم خیلی آقا باشه صبح تا شب حسرت دیگرانو میخوره و آهسته می رود و آهسته می آید و در نهایت اینکه سر یک موضوع به این کوچیکی ما تبدیل به یک سری آدم ناراضی می شویم برای همین من فکر می کنم اگر یک کمکی روی فرهنگ آرایش در ایران کار کنیم و این مسائل را در سنین پایین به کوچیک تر ها یاد بدیم شاید کمی از مشکلات خانوادگیشون در سنین بالاتر کم بشهاین نکته را هم بگویم که به نظر من اونهایی که می گویند تو خونه به خودتون برسید در بیرون مثل میمون بگردید هم حرف مفت می زنند چون تجربه نشان داده که آن دوستان در خانه هم مثل میمون هستند خوب رفقا اگر مساله براشون جالب بود حتما من رااز تظراتشون بی بهره نگذارند قربون همگی رامتین

پنجشنبه، شهریور ۱۹، ۱۳۸۳

خوان مارتین

شنبه گذشته فرصتی شد به همراه ناهید و نغمه و آرش و احمد به کاخ نیاوران محل
برگزاری آخرین شب کنسرت این هنرمند برجسته بریم
بیگمان برگزاری کنسرت یکی از بزرگترین رویداد چند سال اخیرهنری ایران بود
باآرزوی اینکه شاهد حضور اساتید برجسته موسیقی در تمامی رشته ها در ایران باشیم

یه چند خطی برای معرفی استاد به دوستان

خوان مارتین نواختن گیتار فلامنکو رو در مهد و مبدا فلامنکو یعنی آندلس فرا گرقت
در سن 18 سالگی برای کسب مهارتهای بیشتر به مادرید رفت
و از تجربیات گیتاریست مشهوری چون نینو ریکاردو بهره گرفت
آغاز آشنایی و دوستی خوان مارتین با پاکو دلوسیا به همین سالها برمی گرده
در رای گیری به عمل اومده توسط مجله گیتار پلیر در دوسال متوالی به عنوان
نوازنده برتر گیتار فلامنکو جهان شناخته شد
همچنین کتاب معروف و پرفروش متد آموزش گیتار فلامنکو در کشورهای مختلف تدریس می شود

وحید 19/6/83

چهارشنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۸۳

سلام حاله خودم خوبه ولی کامپیوترام نه

اول از همه دوستان از اینکه یاد من بودن تولدم رو از طریق مختلف
اعم از تلفن وکامند گذاشتن در وبلاگ وزدن (اس م اس) به موبایل و پیغام
گذاشتن در یاهو مسنجرو ... تشکر می کنم

خب بریم سره اصله مطلب که بعد از کامپیوتری که تو خونه بود به سلامتی
کامپیوتر نوت بوک هم خراب شد الان هم که دارم می نویسم با کامپیوتر مردمه
مثله اینکه چاره ای نیست فعلا که باید ساخت ناهید که از شرایط موجود خیلی دلخوره
ولی ........... درست میشه

جاتون خالی هفته پیش ترکیه بودم خیلی خوش گذشت نوت بوک رو هم با خودم
برده بودم شبها که فرصت بود کلی مطلب نوشتم تقریبا 6 تا مطلب بود وقتی برگشتیم
متاسفانه اطلاعاته روی نوت بوک حذف شد و بقیه ماجرا هم که می دونین
تو اولین فرصت دوباره همشو می نویسم

اینم یه خبر برایه دوستانه اونوره آب امشب عروسی فرزان(بیچاره) جایه همتون خالی

برای حسن ختام هم یه شعر از سید علی صالحی

!حرفی نیست
نسیمکی بی نشان که بیاید, همگان را خواهم گفت
کسی برای بارآوری کلمات من
کف بر کف نمی آورد
شاید گلبرگ مضطربی در خواب گلدان خویش
توان تنهائی اش نباشد
!خب

وحید 18/6/83

یکشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۸۳

ریاضیات جدید یا 64 = 65

با سلام
اینم یه مطلب علمی از سایتی که رامتین معرفی کرد و انصافا هم سایت جالبیه. با تشکر از رامتین. برای دیدن اثبات این نظریه اینجا کلیک کنید

سعید

یک کمی بی ادبی است اما بامزه است

ما یک رفیق اینترنتی در ال ای داریم به نام علیرضا تمدن که سایتش تو ایران فیلتر شده یک بخش پرسش و پاسخ داره که گاهی جوابهایش بامزه است ببخشید اگر به نظرتون بی ربط اومد این هم تنوعی است برای خودش
چگونه لامپ را از ماتحتمون در بیاوریم؟


خدای را صد هزار بار شاکرم که می بينم دوستان، اين حقير را امين خود می دانند و سوالات مهم خود را برايم ارسال می کنند و خدای را سپاس می گويم که اين وبلاگ توانسته پناهگاهی برای جوانان عزيز باشد.

اين سوال يک جوان محقق و جويای علم و دانش است که از طريق ايميل به دست من رسيده. واقعا با ديدن اين ايميل تحت تاثير قرار گرفتم و نمی دانستم که به اين عزيز چه پاسخی می توان داد. بخوانيد:

"چطور ميتوان لامپ را بدون اينکه بشکند از ماتحتمون دربياوريم."
البته اين برادر بزرگوار کلمه ديگری را به جای ماتحت استفاده کرده بود که من عوض کردم.

و اما پاسخ من بعد از ساعت ها تحقيق و تفحص:

"عزيز دل برادر. اين تنها و تنها بستگی به اين دارد که چطور لامپ را بدون اينکه بشکند در ماتحتتون کرده باشيد.
گذشته از اين، مرحوم توماس اديسون واقعا بايد افتخار کند به اينکه در قرن ۲۱ و علارغم تمام مشکلات سياسی و اقتصادی که مبتلابه جامعه جهانی است شخصی اين شهامت را به خرج می دهد که تحقيقی در اين سطح در مورد اختراع ايشان داشته باشد.
درود می فرستم بر تو جوان عزيز که باعث افتخار همه ما هستی و از تو می خواهم که من و خوانندگان اين وبلاگ را از نتيجه نهايی تحقيقات با ارزشت بی نصيب نگذاری. اميدوارم که شرايط پيشرفت برايت فراهم شود و بعد از اتمام اين آزمايش بتوانيم خبر های موفقيت تو را در آزمايش روی لامپ های مهتابی، گازی و حتی پروژکتورهای استاديوم ها همراه با پايه هايشان بشنويم. "

قربون همگی رامتین

جمعه، شهریور ۱۳، ۱۳۸۳

آرايش كردن از زمان هاي بسيار قديم مخصوصا زماني كه مردم با دارو آشنا
شدند، بين خانمها و آقايان متداول بوده و آنها با علاقه فراواني براي زيباتر
نشان دادن صورتشان ميكوشيدند.
مطالعه تاريخ باشتان به ما ثابت ميكند كه در دوران ماقبل تاريخ نيز مردان و زنان به بهتر نشان دادن ظاهر خود علاقه مند بودند. نوع آرايش و وسايل آرايشي كه در يك فرهنگ و مليت براي زيباتر و جذابتر نشان دادن به كار ميرود ممكن است در فرهنگ ديگر كاملا مردود باشد، اما اكثر مردم از تغيير در مد لباس، مو و آرايش صورت لذت ميبرند.
تاريخ شروع آرايش كلا به مصريان قديم ميرسد. آنها در مراسم مذهبي از
عطريات و مواد آرايشي استفاده ميكردند و حمامهاي مخصوص براي خوشبو
كردن پوست بدن ميگرفتند، به نظافت و پاكيزگي اهميت ميدادند و بعد از
حمام از مواد خوشبوكننده و روغني براي نرم نگه داشتن پوستشان استفاده
ميكردند. شانه و آيينه به عنوان اولين لوازم آرايشي مورد علاقه همه خانمها
و آقايان بود. كلئوپاترا، ملكه مصر، مواد آرايش و عطر را عاشقانه براي پوست و مو و بدن خود استفاده ميكرده است.
اگر ما پيشرفت و تغييرات در مد و زيبايي را از زمان اجدادمان تا حالا دنبال كنيم، شايد به تمام آن تغييرات پي ببريم.
آثار به جا مانده از اجداد به ما نشان ميدهد كه مواد رنگي براي رنگ كردن
مو، ناخن و پوست به كار ميرفته و خالكوبي نيز در آن زمان وجود داشته و
مرسوم بوده است. مواد رنگي و آرايش از ريشه درختان، برگ و كلا مواد
گياهي و معدني تهيه ميگرديد. مثلا پودر به نام كوهل شبيه سرمه در زمان مصريان قديم براي شفافتر و بزرگتر نشان دادن چشمها مصرف ميشد. دوده
چراغ را به ابرو ميزدند و از اكسيد آهن براي تهيه سرخاب جهت آرايش صورت استفاده ميكردند.
يونانيها از سال 460 ميلادي با علاقه فراوان عطريات و مواد آرايشي
ميساختند و براي مراسم مذهبي و استفاده شخصي و حتي گاهي به
عنوان دارو استفاده ميكردند.خانمهاي يوناني از موادي به نام ورميليون براي آرايش صورت استفاده ميكردند كه به رنگ قرمز روشن بود و از تركيب
نمكهاي جيوه در ساخت آن استفاده ميشد.

خانمهاي رومي مخلوطي از گچ و سرب را به صورت ميزدند تا آن را سفيدتر
كنند، همچنين با رنگهاي گياهي گونه ها و لبهايشان را سرخ ميكردندو از
مخلوط ذرت، شير و آرد ماسكهايي براي صورت تهيه ميكردند كه آن را با كره
نيز مخلوط مينمودند. روميها هم مانند يونانيها و مصريها حمام و نظافت را
باور داشتند و خانمها در موقع حمام از شير و شراب استفاده مي نمودند.
حمامهاي رومي معمولا عمومي بود با قسمتهاي جداگانه براي خانمها و
آقايان. مردان رومي نيز از عطريات و روغن براي خوشبو كردن پوست و نرم
نگه داشتن آن بعد از حمام استفاده ميكردند. شعرهاي يوناني زيادي درباره
نظافت، زيبايي مو و پوست و ناخن سروده شده است و نقاشيهاي بسياري
بيانگر اهميت آن است.
آسياييها، به خصوص چينيها، تاريخچه بسيار دوري در مورد سلامتي دارند و
آراستگي را يك هنر به حساب مي آورند، مخصوصا بين افرادي كه امكان
استفاده از لوازم آرايش مختلف و لباسهاي متنوع را داشتند. در ژاپن آرايش
گيشاها خيره كننده بود و هنوز هم يك هنر باارزش به شمار مي آيد.

ايرانيان نيز همانگونه كه تاريخ و شواهد نشان ميدهد،پيرو مد و آراستگي مو
و صورت و لباس بودند.

افريقايي هاتحول بزرگي در آرايش مو و طراحي لباسهاي مخصوص به وجود
آوردند. آنها داروهاي بسياري از گياهان و مواد اوليه كه در اطراف خود داشتند
تهيه ميكردند. همچنين از رنگهاي زيادي براي آرايش صورت خود استفاده
ميكردند كه بعضي از انواع مدل مو و لباس آنها هنوز هم رايج است.

در قرون وسطي بيشتر مواد رنگي روي گونه ها و لبها زده ميشد. چشمها
فقط با سرمه آرايش ميشدند. مواد آرايشي و داروها از هم جدا نبودند ولي
در اواخر قرن شانزدهم تقريبا از هم تفكيك شدند. اين دوره بين كلاسيك و
رنسانس بود، زماني كه مذهب نقش مهمي در زندگي و عقايد و رفتار
اجتماعي مردم داشت. حمام روزانه متداول نبود ولي عطر و
موادخوشبوكننده زيادي مصرف ميشد.

در عصر رنسانس نقاشيهاي كلاسيك و نوشته ها نشان ميدهند كه چقدر
آراستگي ظاهر بين مردم متداول بوده است. يكي از غيرعاديترين مدها
تراشيدن ابروها و خط مو در پيشاني بود و معتقد بودند كه ابروي تراشيده
چهره بسيار باهوش و متفكري به زن ميدهد.

در زمان اليزابت اول (1558 تا 1603 ميلادي) ماسكهاي صورت متداول شدند.
در اين دوره ماسكهايي از تركيب پودر پوست تخم مرغ، زاج سفيد،
بوراكس، بادام، تخم خشخاش، شير، شراب، كره، ميوه و سبزيحات ساخته
ميشد. گونه و لبها آرايش ميشدند ولي آرايش چشمها بسيار كم رنگ بود.

ماري آنتوانت (1755 تا 1793 ميلادي) ملكه فرانسه و اكثر خانمهاي مرفه
فرانسوي حمام توت فرنگي و شير ميگرفتند. لبها و گونه ها شديدا با
رنگهاي صورتي و نارنجي آرايش ميشدند. به ابروها فرم داده ميشد ولي از
سايه چشم زياد استفاده نميشد و پودرهاي خوشبو براي صورت استفاده
ميكردند. اين دوره به دوره افراط و زياده روي در آرايش معروف است.

در زمان ويكتوريا، ملكه انگليس، آرايش صورت جذابيت خود را از دست داد.
خانمها بسيار ساده و بدون رنگ بودند و معروف است كه زنان گونه هاي خود
را نيشگون گرفتن و لباهايشان را با گاز گرفتن سرخ ميكردند. ماسكهايي از
تركيب عسل، تخم مرغ، شير، ميوه و سبزيجات و روغن هاي مختلف
ساخته ميشد. اين دوره يكي از سختترين و محدودكننده ترين دوران تاريخ
آرايش به حساب مي آيد.

در سالهاي 1920 انقلابي در كارخانه هاي لوازم آرايش به وجود آمد و سايه
هاي رنگارنگ براي چشم ها، رژگونه و رژ لبهاي متنوعي ساخته شد. كرمها
و لوسيونهاي گوناگون براي پوست و شامپوهاي نرم كننده و تقويتي مو به
بازار آمد. در سالهاي 1950 و 1960 مدهاي اروپايي بيشتر كشورها را تحت
الشعاع قرار دادند، مواد پاك كننده پوست، كرمها لوسيون ها و نرم كننده هاو لوازم آرايش متنوعي وارد بازار شدند. ابروهاي پهن مد شد، خط چشم نيز
پهن مشخص بود، گونه ها و لبها رنگ ملايم داشتند. در اواخر 1960، آرايش
ترميمي و تكميلي متداول شدو باز هم ابروها باريك شدند.

از سالهاي 1970 به بعد كارخانه ها رنگهاي متفاوتي براي آرايش روز و شب
مواد و لوازم آرايش براي زيبايي، سلامتي و پاكيزگي پوست و مو ارائه كردند
و خانمها بيشتر و بيشتر جذب اين مواد شدند.
اين تاريخچه اي از آرايش بود در اولين فرصت ديدگاه خودمو ميگم.
برگرفته از وبلاگ زهرا خانم )
هادي

دلکش هم ترانه مرگ خواند

بانوی موسیقی سنتی ایران روز پنجشنبه 12 شهریور ماه در بیمارستان مهر تهران برای همیشه ساکت شد تا فقط صدایش در ذهن ایرانی ها زنده بماند.صدایی که به گفته ی علی تجویدی نوازنده و آهنگساز،«در موسیقی ایران بی نظیر بود».
عصمت باقر پور که نام« دلکش» را برای خودش انتخاب کرده بود، در سال 1304 در بابل به دنيا آمد. وخوانندگي را از 18 سالگي نزد مهدي خالدي آغاز کرد.
او پس از انقلاب کار موسیقی را رها کردوتنها چند برنامه در کشور های اروپایی اجرا کرد ،با این حال، اما ،آنهایی که صدایش را در این سالها شنیده بودند ،همیشه از طراوت این صدا می گفتند «انگار هیچوقت پیر نمی شود».
دلکش در اوج بی خبری ملتی که سالها برایشان خوانده بود ،در گذشت تا نزدیکانش هم از عدم برگزاری مراسم تشییع و تدفین او خبر دهند.مراسمی که بود و نبودش هم برای خواننده ای که سالها سکوت ناخواسته را تجربه کرده بود، چندان فرقی نمی کند.
این خواننده علاوه بر فعالیت در عرصه ی موسیقی در چند فیلم سینمایی هم به ایفای نقش پرداخته بود ؛فیلم هایی که تهیه کننده ی آنها همسرش شاپور یاسمی بود.
شرمسار 1329، مادر 1330 ، افسونگر 1331و ... از جمله فیلم هایی است که دلکش در آنها به ایفای نقش پرداخته است، او البته در فیلم مادر با قمر ملوک وزیری همبازی بود.
دلکش اگرچه پس از قمر ملوک وزیری از جمله معدود زنانی بود که سبک خاصی در عرصه آواز ایران داشت اما پس از انقلاب برای همیشه سکوت کرد و بر روی گزینه ی مهاجرت خط کشید، تا تمام این سالها را در کنار پسرش سهيل سپری کند.
چند سال پیش وقتی به مناسبت بر پایی جشنواره ی موسیقی بانوان به او تلفن زدم تا نظرش را در این رابطه بپرسم پاسخش کوتا ه و تلخ بود:«ما که تمام این سالها را ساکت بودیم جوان،بگذار حالا هم ساکت بمانیم».
او در دوران فعالیتش با آهنگ سازاني چون پرويز ياحقي ،ناصر زرآبادي، حبيب الله بديعي،جواد لشگري، مجيد وفادار و ... همكاري كرد. با این همه بسیاری بر این عقیده اند که دوره ی درخشان فعاليت او زمان همكاري با علي تجويدي است .

رامتین برگرفته از صبحانه و بی بی سی

پنجشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۳

نمی‌گذاریم روسری‌هایمان به خون آلوده شود

امروز زنان مسلمان روسری‌دوست فرانسوی چنین فریاد می‌زدند و اینچنین کرامت انسان را بر ایمان و نشانه‌های آن برتری می‌دادند. امروز فرانسوی‌ها دیگر از حزب‌های سیاسی و یا دسته‌های مذهبی سخن نمی‌گفتند. نگرانی از جان دو روزنامه‌نگاری که در عراق گروگان گرفته شده‌اند همه را فرانسوی کرده است. میهن‌دوستی مسلمانان و همبستگی همه شهروندان مسلمان و نامسلمان آنچنان چشمگیر بوده که جز در زمان جنگ کمتر دیده شده است. مسلمانانی که احساس تبعیض، تحقیر و انزوای اجتماعی داشته‌اند امروز خود را شهروند فرانسه احساس می‌کردند. سرنوشت نامعلوم دو گروگان فرانسوی کريستيان شنو، خبرنگار راديو بين المللی فرانسه، و ژرژ مالبرونو، خبرنگار روزنامه فيگارو نیروی همبستگی مردم را افزایش داده است. التیماتوم آدمربایان سه‌شنبه شب به پایان رسیده و پس از آن خبری از آنها نیست. سفیر اتحادیه عرب در پاریس از افزایش فرصت تا نیمه شب چهارشنبه خبر داده است. سرنوشت غمبار دوازده کارگر گروگان نپالی نیز بر نگرانی‌ها می‌افزاید که بیرحمانه کشته شده‌اند.

پاپ از ربایندگان خواست دو روزنامه‌نگار را آزاد کنند، پیش از پاپ نیز بسیاری در جهان چنین خواسته‌ای داشته‌اند، از عرفات تا حماس در فسطین، از قذافی تا مسلمانان درگیر جنگ و ویرانی در عراق. بسیاری از سیاستمداران عرب برای آزادی دو روزنامه‌نگار ربوده شده تلاش کرده‌اند. فرستنده تلویزیونی عربی الجزیره نیز خواهان آزادی آنها شد و هرگونه ربایش و کشتن روزنامه‌نگاران را در عراق محکوم کرد.

و امروز بار دیگر رهبران مسلمانان از کتاب مقدس آنها برایشان می‌خواندند که در آن کشتن تنها یک انسان بی‌گناه برابر با کشتن همه انسانیت دانسته شده است. با کتاب مقدس مسلمانی کسانی را به چالش می‌گرفتند که بی‌واهمه انسان می‌کشند و تبلیغ می‌کنند که اگر گناهکار بود کشته شد، و اگر بیگناه بود پس به بهشت می‌رود. اسلامیست‌ها با این ادعا سالهاست که وجدان برخی مسلمان‌ها را به خواب می‌برند. رییس شورای مسلمانان همان را از کتاب مقدس خواند، در مسجد، و شهردار پاریس گفت هیچکس نمی‌تواند ما را تجزیه و پراکنده بکند. وزیر کشور نیز همانجا یگانگی را ارزشمندترین دارایی مردم فرانسه نامید. شورای مسلمانان تصمیم گرفت نمایندگانی به بغداد فرستاده و دستکم نمادین هم که شده است در تلاش برای رهایی دو روزنامه‌نگار شرکت داشته باشند. رییس پارلمان به گردهمایی اعتراضی فراخوانده بود و در آنجا بود که زنان روسری‌پوش فریاد می‌زدند: «نمی‌گذاریم روسری‌هایمان به خون آلوده شود.» و این پاسخ آنها بود به خواست و تهدید آدمربایانی که خواهان لغو قانون منع کاربرد علايم و نشان های شاخص مذهبی در مدرسه‌های دولتی شده‌اند. و فردا، پنج شنبه، مدرسه‌ها گشوده می‌شود.

گروگانگیری، با التیماتوم کشتن دو روزنامه‌نگار، نتیجه دوگانه‌ای همراه داشته است. از یک سو رواداری شهروندی به بار آورده است، و از سوی دیگر هوشیاری دلسوزانه مجریان را دامن زده است.

ستیز فرهنگی که برای روز نخست بازگشایی مدرسه‌ها تدارک شده بود دیگر عملی نیست. هستند دخترانی که خود را کنار می‌کشند. دخترانی که پیشتر اعلام کرده بودند روسری به سر و یا با دستمال‌های فانتزی بر روی موها به کلاس خواهند رفت. آنها نمی‌خواهند همچون بازیچه آدم‌ربایان وانمود شوند. برخی‌ها تصمیم به باز گذاشتن موهایشان گرفته‌اند، اینها می‌گویند تنها به قصد همبستگی با دختران روسری‌دوست چنین می‌کردند و دیگر نمی‌توانند. حتی اتحاد سازمان‌های اسلامی هم ،که گرایش رادیکالی را در میان مسلمانان فرانسه نمایندگی می‌کند و به سختی با قانون جدید مبارزه کرده است، دختران را به «هوشیاری و رفتار شهروندی» فراخوانده است. دبیرکل جنبش ضد نژادپرستی و برای دوستی ملت‌ها گفته است دیگر به سختی خواهند توانست از دختران روسری‌پوش در مدرسه‌ها دفاع کنند.

اما انسانیت چهره دیگری نیز از خود نشان می‌دهد. مدیران مدارس نمی‌خواهند سختگیری بکنند. دختران روسری‌پوش تنبیه فوری نشده و از کلاس رانده نخواهند شد، بلکه با آنها به گفتگوی مسوولانه خواهند نشست.

قانون تازه فرانسه با بحران عراق در ارتباط نبوده است. گروگانگیری علیه مردم و کشوری به کار گرفته شده است که همواره بر علیه جنگ عراق بوده و در ستیزهای خاورمیانه عرب‌ها را تنها نگذاشته و همواره از فلسطینی‌ها جانبداری کرده است، و همین تحلیل‌گران و مفسران فرانسوی را شگفتزده می‌کند که در آن منطق سیاسی روشنی نمی‌یابند. اما سرنوشت دو روزنامه‌نگار هرچه باشد و بحران به هر سویی که برود یک چیز به خوبی از همین امروز هویداست: برای نخستین بار زنان مسلمان به روشنی درمی‌یابند که چگونه بوسیله برادران دینی خود به گروگان گرفته شده‌اند


رامتین برگرفته از وبلاگ هوشنگ دوانی روزنامه نگار ایرانی مقیم پاریس