این متن رو دوست بسیار عزیزم مهدی میرزایی برام فرستاده و من فکر کردم بعضی ممکنه که بدشون نیاد که آن را بخوانند. مخصوصا فاطمه عزیز که به این سبک می نوشت و حالا دیر زمانی است که حتی در حد یک کامنت هم ازش خبری نیست
یک روز سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد. شخصی نشست و چند ساعت به جدال پروانه برای خارج شدن از سوراخ کوچک ایجاد شده در پیله نگاه کرد. سپس فعالیت پروانه متوقف شد و به نظر رسید تمام تلاش خود را انجام داده و نمی تواند ادامه دهد. آن شخص تصمیم گرفت به پروانه کمک کند و با قیچی پیله را باز کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما بدنش ضعیف و بالهایش چروک بود. آن شخص باز هم به تماشای پروانه ادامه داد چون انتظار داشت که بالهای پروانه باز شوند. اما هیچ اتفاقی نیفتاد! در واقع پروانه بقیه عمرش به خزیدن گذشت. چیزی که آن فرد با تمام مهربانیش نمی دانست این بود که تلاش برای خروج از پیله راهی است برای ترشح مایعی که به بالهای پروانه توان می دهد
گاهی اوقات تلاش تنها چیزیست که در زندگی نیاز داریم
قدرت خواستم و خدا مشکلاتی در سر راهم قرار داد تا قوی شوم
دانایی خواستم و خدا به من مسائلی داد تا حل کنم
سعادت و ترقی خواستم و خدا به من قدرت تفکر و قوت ماهیچه داد تا کار کنم
من جرات خواستم و خدا موانعی سر راهم قرار داد تا بر آنها غلبه کنم
عشق خواستم و خدا افرادی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند
من به هرچه که می خواستم نرسیدم
اما به آنچه که نیاز داشتم دست یافتم
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر