ریشه یابی علل اینکه به عنوان یک ایرانی چه بودیم چه شد و یا که بودیم و حالا که هستیم به نظر من یکی از مهمترین مسائلی است که باید به آن پرداخته شود و صد البته که توسط آنهایی که دستی در علوم اجتماعی دارند و با تئوری های علمی قادر به تجزیه و تحلیل هستند نه مدل تحلیلی شمسی خانم و قدسی خانم که درمباحثات بعد از ظهرهای گرم تابستان روی پله جلو خانه بوجود آمده است. حالا چرا این موضوع را مطرح کردم یک علت مهمش آدمهای روانی و مریضی هستند که تقریبا در گوشه گوشه سرزمین پهناور و مجازی وبلاگها و وبسایتها وجود دارند و با کامنت های سادیستی شون که گاهی پر از دری وری و فحش های خواهر و مادر به این و آن است به نوعی تفریح می کنند. در وبسایتهای آدمهای معروف مخالف جمهوری اسلامی، نوع و سبک نگارش این کامنت ها و افشاگری های مدل کیهان، مشخص می کند که چه کسانی پشت داستان هستند. اما آنچه برای من جالب است آدمهایی هستند که به وبلاگهایی سر می زنند که جمعا شاید بیش از سی یا چهل مراجعه کننده در روز ندارند. من جز سادیسم دلیل دیگری پشت آن نمی بینم. در این بین عده ای هم هستند که ویترین خیلی آبرومندی داشته و برای خودشان وبلاگی هم دست و پا کرده اند و به این طریق سعی می کنند که بقیه را از سر کنجکاوی هم که شده به وبلاگ خودشان بیاورند. عموما این تیپ افراد قسمت کامنتهای وبلاگشان را هم می بندند. حالا بحث من این است که شاید کسانی مثل هادی یا شهاب یا بقیه دوستان که از علوم اجتماعی سر در می آورند، بتوانند مرا روشن کنند که چه دلیلی می تواند یک نفر را تا این سطح پایین بیاورد که برای آنکه در این دنیای بیکران مجازی حرفش را به گوش دیگران برساند فحاشی و توهین به دیگران را وسیله تبلیغاتی خود قرار می دهد. اخوی آمریکایی یک بار اشاره کرد که از ابراهیم نبوی درس جالبی گرفته و آنهم این است که به این تیپ آدمها کاملا بی محلی می کند تا فکر نکنند که علی آباد هم شهری است. اینهم برای خودش نظرجالبی است اما من جدا هنوز هم می خواهم بدانم چه چیزی منش مردم را تا به این حد پایین آورده است و چه چیزی این آدمیان مهمان نواز و دوست داشتنی را امروزه مانند گرگهای گرسنه در بیابان پر برف به جان هم انداخته است. دریغا آدمی از نسل سهراب چه آنکه فرزند رستم بود و چه آنکه معروف به سپهری در گوشه ای از گورستانی در گلستانه آرمیده
سعید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر